غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

265

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خواجه مولانا قاضى را بتيغ بيداد گذرانيده‌اند و اموال و جهات مخصوصان پادشاه را عرضه نهب و تاراج گردانيده‌اند همين جماعت حرام نمكند و ايشان تا غايت بهركس آميخته‌اند سررشته وفا و عهد را بانامل عذر گسيخته‌اند و بهنگام مجال پاى عدم مروت در راه مكر نهاده بگريخته‌اند از ايشان چشم اخلاص داشتن خلاف شيوهء اولوالالبابست و در زمين دل ايشان تخم اختصاص كاشتن منافى شيمهء اصحاب آداب بيت ز بد عهد چشم بهى داشتن * بود خاك در ديده انباشتن اكنون اگر پادشاه رعايت عهد و پيمان نموده رخصت نفرمايند كه اين طايفه را قتل و غارت نمايند مناسب آنست كه فرمان واجب الاذعان نفاذ يابد كه هركس از جهات خود در تصرف هركه هرچه يابد بستاند و برينموجب حكم شده مغولان كه از كيفيت قضيه قوف يافتند كرت ديگر سالك طريق غوايت گشته از منزل رباطل به طرف اوزكند شتافتند و قاصدى نزد تنبل فرستاده او را از بغى و عصيان خود خبر دادند و پادشاه سعادت انتما بعد از تخلف آنجمع بيسر و پا باستصواب اعاظم امرا امير قاسم قوچين را با فوجى از سپاه صف‌آرا بدفع شرّ ايشان نامزد فرمود و قبل از آنكه امير قاسم بمغولان رسد سلطان احمد تنبل بديشان پيوست و روز ديگر دو لشگر دركند آب به يكديگر رسيده نائره حرب و ضرب التهاب يافت و بتقدير عز و جل سلطان احمد تنبل غلبه كرده امير قاسم قوچين و على دوست طغائى و ابراهيم سارو و ويس لاغرى و سيدى قرا و چهار پنج نفر ديگر از انچكيان و امرا از آن معركه بلطايف الحيل بيرون آمدند و ساير امرا اسير سرپنجهء تقدير شدند و على درويش بيك و ميرم لاغرى و امير توقه و طغائى بيك و محمد دوست و على دوست و امير شاه قوچين و ميرم ديوان داخل گرفتاران بودند و سلطان احمد تنبل بوقوع اين امر مستظهر و مغرور شده در خدمت جهانگير ميرزا بنواحى اندجان رفت و در النكى كه متصل است به پشتهء عيش و از آنجا تا شهر يك فرسخ مسافت بيش نيست فرود آمد و يكدو بار صف پيكار آراسته و در دامنه عيش آغاز طيش كرده به خيال جدال جولان نموده و دليران اندجان به قصد قطع رشتهء جان دشمنان از كوچه باغها و محلات بيرون شهر بفضاء صحرا خراميدند و لشگر بيگانه را نگذاشتند كه نزديك بدار الملك بلاد فرغافه آيند و تنبل قرب يك ماه در آن نواحى بوده از امرا گرفتار توقه و ميرم لاغرى را از ضيعت حيات‌برى ساخته لواء توجه بجانب اوش برافراخت و حال آنكه در اوش يكى از نوكران ابراهيم سارووالى بود و آن‌شخص از استماع خبر توجه مخالفان در استحكام قلعه سعى و اهتمام نمود و پادشاه عاليجاه بعد از اجتماع سپاه شوكت دستگاه در هژدهم محرم الحرام سنهء خمس و تسعمائه از اندجان سفر كرده چهارباغ حافظ بيك از فر قدوم مكرم غيرت افزاى گلستان ارم گشت و يكدو روز آنجا اتفاق توقف افتاده قول و برانغار و جوانغار جنود نصرت شعار بشيران بيشهء كارزار استحكام يافته اعلام ظفر اعلام بصوب اوش نهضت فرمود و بعد از قطع منزلى اينخبر به گوش سعادت‌نيوش رسيد كه مخالفان كيفركوش از